ثی ثُده

ملکوت،   یعنی آخر افکـــــــــت،   پس زمینه،    دیالوگایی که مو به تن آدم سیخ میشه و آدمو میخ میکنه پای فیلم.

من واقعا نمی فهمم. برای گیاه که فیلم نمی سازن!

 

پ.ن:برای اولین بار دیشب وسط یه فیلم بلند شدم برم سراغ کارای نداشتم!!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٤ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

لی لی و علی تو آشپزخونه هستن. لی لی مشغوله درست کردن کیکه و علی هم طبق معمول از علاقه شدیدش به نظارت بر آشپزی روی کابینت کنار ظرف نشسته و از شدت ذوق تو پوستش نمی گنجه. مدام لبخند تحویله لی لی میده و حرفای عاشقونه می زنه.

علی( با قیافه ای پر از شادی و عشق): مامان ثه ثیذای خوبی داری توث میریذیا قلب دثثثثثثثثثت درد نکنه قلب مامانه خوبم قلب

لی لی: مثلا چیا میریزم که اینقدر مامانه خوبی شدم؟

علی: خمیر میریذی تو کِک!

لی لی: خندهخمیر! حالی می کنیا!

علی: آره مامان خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی...

لی لی: علی دوست داری بزرگ شدی چی کاره بشی؟

علی: ماهی فروش!

لی لی(با تصور اینکه این جور مواقع  به کاری که در حال انجامشن علی اشاره می کنه):وا!!!!!!!!!!!!!!!!! حالا چرا ماهی فروش؟

علی: مامان تو ماهی میپذی من خیلی دوث دارم  بغل. میخوام ماهی فروث ثم.

لی لی: چه خوب اون وقت همش ماهی میخوریم. خوشمزه

علی: نه مامان. ماهیایی که ذنده باثن ثنا کنن. من برم تو حوض با آبکث بگیرم. اذونا!

لی لی: آهههههههههههههههههههههههههان! ماهی شبه عید بفروشی چون ماهی دوست داری؟!؟!  باشه ، خوب،  تو مرغم دوست داری!

علی: خوب باثه مرغم میفروثم. ذنده باثه ها! میزارم بیرون مغاذه. ذنده باثه ها!

لی لی: خنده باشه. مرغاتم زنده باشن.

علی (ذوق زده از اینکه لی لی اجازه داده): مامانه مهربون  قلب

لی لی: اونوقت اگه کسی بیاد بگه آقا من میخوام ماهی بخرم بخورم بهش میفروشی؟

علی: من که اثلا نمی فروثم ماهیامو.

لی لی: وا! پس میخوای چی کارشون کنی؟

علی: نگاثون کنم.

لی لی: خوب که چی؟ آخرش که چی بشه؟

علی: تا وقتی یکی یکی  بمیرن!

لی لی: نه بابا. زحمت میفتی با این کاسبی. چرا دیگه میگی ماهی فروش ؟

علی(ملتمسانه): نه مامان بذار دیگه بثم.

لی لی: باشه من مشکلی با این شغل تو آینده ندارم.

علی(واقعا دیگه تو پوستش نمیگنجه):  نیشخند   قلب  بغلمامانه خوبم.

لی لی کیک رو میگذاره تو فر و علی رو از روی کابینت میاره پایین تو دلش میگه عجب دنیایی دارن این بچه ها...

پ.ن: ممنون از لطف همه. خیلی ها از صورت علی میپرسن.  خدارو شکر جای سوزن بخیه ها نمونده اما اون تیکه که درومده بوده به صورت یه دایره نه چندان کوچک به رنگ صورتی کاملا رو لپش مشخصه.

مثل یه خوره به جون من...شاید توجیه حضور کمتر!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢۱ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

امام رضا علیه السلام  خطاب به ابا صلت هروی فرمودند:


ای ابا صلت! بیشتر شعبان گذشت و این آخرین جمعه آن است؛ کوتاهی گذشته خود را در این ماه جبران کن، بسیار دعا و استغفار کن و خیلی قرآن بخوان؛ و از گناهانت توبه کن، تا وقتی ماه رمضان می‏آید مخلص برای خدا باشی و هیچ امانتی بگردنت نباشد مگر این که آن را رد کنی و هیچ کینه‏ای از مؤمنی در دلت نباشد مگر این که آن را از بین ببری و از هر گناهی که انجام می‏دهی، دست برداری، تقوای خدارا پیشه کن و در نهان و آشکارت به او توکل کن " و کسی که به خدا توکل کند برای او کافی خواهد بود " و در باقی مانده این ماه، این دعا را زیاد تکرار کن:

اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما

مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ

 مِنْهُ

 

پ.ن:ما خوبیم. همین دوروبراییم. اومدم که بخونمتونیول

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱۸ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin