ثی ثُده

علی: نهار شی پَذیدی؟

لی لی: پلو گذاشتم با تُن بخوریم. خوبه؟

علی: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآره مامان من پلوتن خیلــــــــــــــــــــــــــی دوث دارم.

(کمی بعد سر نهار)

علی: خیلی خوشمذثت. میدونی مامان من پلوتون خیلــــــــــــی دوث دارم بغل

لی لی: نوش جونت عسلم قلب

علی: میدونی مامان من و بابا یه روذ تو خیابون یه ماشششششین دیدیم اونم اثمشش پلوتن بودخوشمزه.

لی لی:   خنده پروتون!

علی: تاذه اثم ثَگ میکی موثَم تو سی دیش پلوتن بود!

لی لی: خنده ای ول. دیگه چی؟

علی: شِرا اِنقَد می خندی من حرف میذنم؟

لی لی: چی کار کنم خوب قهقهه تو ادامه بده.

علی: نیشخند هیشششی دیگه. تموم شششششُد.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٧ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

دردا که گشت با من ، بیگانه، یار جانی 

     

                                         با دست خود مرا کشت ، لب تشنه در جوانی


من از نفس فتادم ، برخاک رخ نهادم     

             

                                            او می زند به مرگم ، لبخند شادمانی

 

 

 

پ.ن: به نظرم هیچی تو دنیا اینقدر دردناک نیست که آدم در کنار همسرش که مایه سکون و آرامششه امنیت نداشته باشه...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٦ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

این پست میره زیر مجموعه پست های بچه قالتاق.

لی لی: علی طلا!  رُبِ مون تموم شده. میری سر کوچه یه رب بخری؟

علی: بله که میرم .بغل شِرا که نه؟؟؟؟؟

.

.

.

(لی لی دم در منتظره و از دیدن این صحنه دلش ضعف میره   خوشمزه از دور علی رو میبینه که همه موهاش رو هواست و در حالیکه با یه دستش رب رو گرفته و با اون یکی بقیه پول رو با شتاب طول کوچه رو می دوه نیششم تا بنا گوشش بازه...)

علی: آخ دثتم درد گرفتاوه  شششه ثنگینه.

لی لی: ممنون مامانی ماچمرد خونه است وقتی بابا نیست. بده من ببرم بالا.

علی: نه خودم میبرم.

چند دقیقه بعد...

لی لی: پس کوشش این رب؟

علی: شی؟

لی لی: رب!  میخوام به غذا بزنم.

علی: کدوم؟

لی لی: همینی که الان خریدی دیگه.

علی: اونژا نیثت. تو اتاق منه.

لی لی: اونجا چیکار میکنه؟ بیارش لطفا.

علی: شونکه مال خودمه.

لی لی: وااا! رب میخوای چه کنی؟

علی: شونکه  لاذمش دارم. باهاش کوششمو بُن بَث کردم. ماشششششینا نرن تو.

(لی لی میره دم اتاق علی میبینه قوطی رب رو گذاشته تو چارچوب در!!!)

لی لی: منتظر

علی: دور بذن مامان. دور بذن! بن بثته. برگرد. الان پلیث ژَریمَت میکنه.

لی لی: حالا نمیشه  با چیز دیگه بن بستش کنی؟ من گفتم رب بخری برا غذا!

علی: نه نمیشه برا خودم خریدم.

لی لی: هیچ خوشم نیومدا  قهر

علی: اگه میخوای برو بخر برا خودت.  باذم داشششششت مغاذه.

لی لی: واقعا که ٢ ساعته منو مچل کرده...

علی: نیشخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٩ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

 از وقتی یه ذره عقلم رسید، همیشه دوست داشتم برم تو

معنی واژه ها، به چیزهایی که دورتر از ذهنِ فکر کنم یا مثالی،

مصداقی، چیزی از بیرون، برای حالتهای درونیم پیدا کنم و با یه

 چیز دیگه اون حس و حالت رو وصف کنم.  از پیدا کردن این

اشتراکات لذت میبردم. 

٩٩% فکرام رو هم به کسی نمیگفتمنیشخند

 کلاخوشم میومد با خودم از این تفکرات میکردم .من جمله، در

مورد گریه کردن.

  فکر میکردم دل آدمها مثل یه اقیانوس می مونه و گرفتاریها و

 مشکلات زندگی هم مثل خورشیدی که اون بالاست.

در اثر تابش خورشید آب اقیانوس بخار میشه و هر از چندی که

بخارا اون بالا زیاد بشن، هوای دل آدم ابری میشه.

اونوقت بنا به اقتضای طبیعت احتیاج به یه بارش حسابی داره تا

هم هوای دل آدم تازه بشه، هم آب رفته به جای اولش برگرده.

بعدها شنیدم میگن  گریه بر هر درد بی درمان دواست! واقعا راست گفتن.

پ.ن.١:هیچ اشکالی نداره وقتی احساس میکنید دلتون پُره و از زمین و زمان به تنگ اومدید، قبل از هر چاره اندیشی دیگه برید یه گوشه ای بشینین و یه دل سیــــــــــــــــــــــــر گریه کنین.

پ.ن.٢:البته در مورد خنده هم همینو گفتنا. حالا اون بماند برای یه پست دیگهبای بای

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٦ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

اعلام اتمام پست های عدس پلویی گریه

لی لی: نهار چی بزارم؟

علی: هر شی دوث داری.

لی لی: عدس پلو؟

علی: خوبه.

لی لی: نه ماکارونی میزارم.

علی: خوب باششه ماکارونی.

لی لی: اصلا نهار نزارم؟

علی: نه مامان بپذ. اما هرششی خودت دوث داری بذار.

(لی لی تو دلش : اَه دوست ندارم بزرگ شی. کل کل کن با منناراحت)

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٤ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin