ثی ثُده

مدتی ذهنم درگیر قضیه ای بود.

هیچ جور برام قابل قبول نبود که آخه چرا باید همچین مسئله ای پیش بیاد.سوال

هرجور بالا پایین میکردم، به حساب خودم از همه طرف قضیه رو بررسی میکردم، نمیفهمیدم دلیلش چیه.

تو این گیر و دار با چند نفر مشورت کردم. تیپ های مختلف، ولی متخصص. 

برام مهم بود دید افراد مختلف متخصص رو به این قضیه ببینم تا قضیه حلاجی بشه برام و به یه جمع بندی درست برسم.

بدون استثنا وقتی کل جریان رو میشنیدن و یه سری سوال در مورد مسائل دیگه ای که میشد به نحوی مرتبط یا علت اون قضیه باشه میکردن، جوابارو که میشنیدن، میگفتن با هم جور در نمیاد، یه جای کار گیر داره.

تا اینکه یکی شون به نکته خوبی اشاره کرد که فکر میکنم گفتنش برای شما خالی از لطف نباشه.

گفت: ببین، شنیدی به کسی که توجه و علاقه خاصی به امام زمان نداره ولی میخواد امامشو بیاره تو بطن زندگیش و عملا دوستش داشته باشه،میگن اگر میخوای امام زمانتو دوست داشته باشی، سعی کن اولا ازش زیاد بدونی و اطلاعاتت رو در موردش زیاد کنی، دوما در موردش زیاد صحبت کن، بهش زیاد فکر کن!

واقعا وقتی یه مدت طرف خودشو درگیر کنه، ولو اینکه در ابتدا تصنعی یا خالی از احساس باشه، نه از روی عشق و علاقه، اما بعد از یه مدت واقعا اون محبت میاد تو دلش.

دیگه از روی علاقه به امامش فکر میکنه، از روی علاقه و میل در موردش حرف میزنه. از روی علاقه صحبت هاش رو میخونه و واقعا لذت میبره.

از نظر روانشناسی، تو مسائل دیگه هم همینطوره.

وقتی آدم در مورد کسی یا چیزی یا کاری، زیاد حرف بزنه یا در مورد اون زیاد بشنوه و خودش رو در معرض اون قرار بده، حتی اگر در ابتدای امر هیچ علاقه و کششی به اون مسئله نداشته باشه، اما به مرور زمان، این یادکردن و حرف زدن زیاد ، ایجاد علاقه و تمایل میکنه.

طوری که خود فرد هم متوجه اون نمیشه، ولی وقتی تو شرایطی قرار بگیره که به مرحله عمل برسه، عمل این آدم زمین تا آسمون فرق میکنه با زمانی که فرد در معرض همچین چیزی نبوده و خودش رو درگیر نکرده بوده.

به همین خاطر خیلی خیلی مهمه که وقتمونو ، گوشمونو، ذهنمونو، با دیدن، شنیدن و یا خوندن چه چیزهایی پر کنیم.

حتی اگه از جنبه منفی به اون قضیه نگاه کنیم، ولی وقتی واردش بشیم و خودمونو درگیرش کنیم، نا خودآگاه تغییراتی در ما بوجود میاد که وقتی در مرحله عمل نمود پیدا میکنه، آدم انگشت به دهن می مونه که آخه چی شد؟ چرا؟

وقتی از این دید به قضیه نگاه کردم، با توجه به مسائل دیگه ای که بود، تا حد زیادی این قضیه برام قابل هضم شد.

امیدوارم توجه به این مسئله بتونه کمکی باشه براتون تو زندگی و روابطتون.

حواسمون باشه انتخاب امروزمون کیفیت فردای زندگیمونو رقم میزنه.


پ.ن.١:شیشه دل ترک برداره، هرچقدر هم رنگ و لعاب بهش بزنی ترکش دیده نشه، اما در برابر ضربه خیلی شکننده و حساسه...

پ.ن.٢: از لطف همه دوستانی که سراغ ما رو میگیرن خیلی خیلی ممنون

انشاءالله  به زودی با پست های جدید میامچشمک



نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢۸ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

سلام به همگیبغل

بعد از یک سال بالاخره بخت این بحث رفتار با کودک باز شد.

پس بدون مقدمه چینی یه مروری به خلاصه قسمتهای قبل میکنیم تا برسیم به مطلب این دفعه.

چی گفتیم؟

یکی پاشه توضیح بده ببینم چقدر یادتونه!؟

بله شما

بگو

چی؟یول

آره از اوله اول بگو

بلند تر

.

.

.

درسته!

.

.

.

هان؟

من کی اینو گفتم؟

وا!

بزار خودم بگم.

گفتیم که:

1-رفتار بچه ها ارتباط مستقیمی با احساساتشون داره.

2- کودک ما وقتی خوب رفتار میکنه که احساس خوبی داشته باشه.

3- چطور میتونیم کمک کنیم کودک ما احساس خوبی داشته باشه؟ با پذیرش احساس او!

۴- اولین کاری که میشه برای پذیرش احساس کودک انجام داد اینه که بهش فرصت بدیم در مورد احساسش صحبت کنه.


 

**اینا برای این بود که کمک کنیم بچه با احساسات منفی اش روبرو بشه.

 

برای بزرگتر ها هم گفتیم برای مقابله با احساسات منفی و بروز عدم رضایتتون در قبال کار فرزند،

١- اون چیزی که میبینید رو توصیف کنید.

٢- در مورد اون مسئله اطلاعات به بچه بدین.( مثالهاشم زدیم)

نکته مهم در این دو مورد هم این بود که حتی الامکان به کوتاه ترین وجه ممکن مطلبتون رو بیان کنید.

و اما ادامه مطلب:

وقتی میخواهید کاری رو از کودک بخواهید انجام بده یا نده، این مسئله خیلی مهمه که از چه عبارتهایی استفاده میکنید.

حتما حتما حتما یادتون باشه اگر ایرادی و نقصی میبینید، موقع ابراز ناراحتی، چیزی رو متوجه شخص بچه نکنید بلکه اون عمل نا مناسب رو متهم کنید.

مثلا وقتی بچه شما دستشو توی دماغش میکنه، عوض اینکه با عصبانیت بگین خیلی بچه کثیفی هستی ،اه، حالمو به هم میزنی ! 

  بگین:

این کار اصلا قشنگ نیست. ناراحت میشم میبینم دستت تو دماغته. محتویات دماغت آلوده است امکان داره مریض بشی. ( توی این ٣ جمله، از ٣ مهارت یاد شده استفاده شده: هم به بچه اتهام نزدید، هم احساستون رو گفتید و هم اطلاعات دادید)

وقتی چیزی متوجه شخصیت بچه بشه دو حالت وجود داره: یا در برابر اعتراض شما جبهه میگیره و به کار خودش ادامه میده یا اینکه سر خورده میشه. با خودش می گه من خیلی احمقم- بی عرضه ام - نمیفهمم - نمی تونم و ...

که هیچ کدوم اون نتیجه مطلوب رو برامون نداره.

****نکته مهم**** : طبیعتا معلومه که بهتره والدین سعی در کنترل احساسات خودشون داشته باشن و مطلب رو با استفاده از جملات زیبا و با آرامش بیان کنن.

ولی اگر خیلی عصبانی بودید، فیلم بازی نکنید. چون به مراتب اثرات بدتری داره.

برای اینکه مطلب بهتر جا بیفته به یه مثال از گفتگوی لی لی و علی توجه کنید:

نمونه١:

لی لی خیلی  بدش میاد علی روی تختشون بپر بپر کنه. شدیدا حساسه به این مسئله.

علی روی تخت مشغول بالا و پایین پریدنه.

 

لی لی (در اوج عصبانیت) : علی جان میشه خواهش کنم روی تخت ما نپری؟

علی(در حال پرش) :نیشخند شِرا؟

لی لی: دوست ندارم مامان. نپر عزیزم.

علی(همچنان میپره): آخه من دوث دارم. خیلی کیف میده.

لی لی:خواهش کردم ازت مامانی. بیا پایین لطفا.

علی(محکم تر میپره): زبان آخه خیلی کیف میده.

لی لی با عصبانیت علی رو میگیره و از تخت میاره پایین. محکم میزاره زمین. یکی هم میزنتش ... بعد هم با داد میگه:

لی لی:عصبانیعصبانیعصبانی مگه به زبون خوش نمیگم نپر؟ چرا نمیفهمی؟ چند بار باید بگم بدم میاد رو تخت ما بپر بپر کنی؟ چرا حرف تو کلت نمی ره؟

علی:گریه

لی لی: ساکت! ببند دهنتو سرم درد می گیرهعصبانی

علی: گریهگریهگریه

نمونه ٢:

شرایط مشابه...

لی لی( با  صدای بلند و محکم): سریع از روی تخت بیا پایین.عصبانی

علی: شَشم نیشخند

میدونید علتش تو نمونه اول چی بود؟ چون وقتی از درون متشوش باشین ولی خلاف اون، خودتون رو خیلی آروم نشون بدین و جوابِ در خوری نبینید، یو هو به هم میریزین که من مستحق همچین رفتاری نبودم. ازش خواهش کردم ولی توجه نکرد.

اگر واقعا عصبانی هستید حستونو به کودک منتقل کنید تا سریع رفتار خودش رو بر اساس اون تنظیم کنه.

به مراتب داد اول بهتر از اون لحن محبت آمیز مصنوعی  و به دنبالش کتک خوردنه!

خوب برای اینکه طولانی نشه، فعلا تا اینجاشو داشته باشین تا بعد...

بای بای

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۸ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()


تولدت بهانه ای شد تا این فصل را بیشتر دوست داشته باشم.


به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم.


عزیز دلم، تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست.



ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات

مبارک

 

 

 

همیشه همسرت

*لی لی*

 


نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٥ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin