ثی ثُده

مدتیه کلا از مود وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی اومدم بیرون.

به قول بابا، چند وقت پیش میگفت بشین این سیر ویرت تو نت رو بنویس خودش کلی جذابیت داره.نیشخند

که حالا یه پستی رو شاید در آینده به این موضوع اختصاص دادم.

و اما ویر جدیدم که از اوایل بارداریم شروع شد، نی نی سایت بود که البته هنوزم ادامه داره.

نمیدونم چقدر باهاش آشنایی دارین. از ظاهر اسمش معلومه که مربوط به بچه ها و احیانا مادراشون هست. در اصل بنا بوده یه سایتی باشه برای راهنمایی مادران باردار و شیرده و ... ولی چیزی که الان شده یه سایتی هست که به قسمت تبادل نظرش شناخته میشه.

پر از تاپیکای مختلف با موضوعات بسیار جذاب برای خانمها و آقایان در هر سنی.

از مشکلات عدیده ناباروری گرفته تا کسایی که حامله ان و میان عکس بی بی چکشونو میزارن که به نظر شما مثبته؟!و تعیین جنسیت زودتر از موعد سونوگرافی و دغدغه نوع و هزینه زایمان و پرسیدن از تجربه بقیه برای مسائل و مشکلات مختلف مربوط به بچه و مهد و مدرسه و انواع و اقسام بیماریها و غیره و غیره تـــــــــــــــــــــــــــــا مشکلات زناشویی و خانوادگی و بحث داغ خیانت همسران و ... کلی هم تاپیک برای فروش اجناس نو و در حد نووووووووووووووووووووووووو!

خلاصه تو هر حس و حالی باشم کلی جا برای گشت و گذار اونجا دارم و همیشه خوندن نظرات برام جالب تر از اصل موضوعه.

و اما چیزی که باعث شد امشب بیام اینجا بنویسم...

چند روز پیش یه خانمی تاپیک زده بود که "دخترم 7 ماه و 11 روزشه و الان بی بی چک گذاشتم و + بود. وااای خدا چیکار کنم... تورو خدا نصیحت نکنید فقط بگین چی کار کنم سقط بشه" کلی هم نگران درد و عوارضش بود.

 نظرات مختلف بود و چقدر دردناک بود برام خوندن بعضی از اونها....

 یه عده  گفته بودن:وای بترس از خدا، این کارو نکن قتله!، این یه هدیه است از طرف خدا، خیلی ها آرزوشو دارن، خوبه عوضش با هم بزرگ میشن، خوشششششش به حالت کاش ما هم دومیمون یوهویی بشه، تقصیر خودتونه چرا مراقب نبودید؟، یکی از فامیلای ما بچه شو سقط کرد بعدش یه مریضی سختی گرفت مرد! و ....

دسته دوم:

راه حلش سقطه همین!،حتما این خانم دلیلی برای کارش داره! هر کی شرایط زندگیشو بهتر میدونه، دوستم تو هفته 2 بود سقط کرد میگم بیاد از تجربه اش بگه، زود دست بکار شی خیلی اذیت نمیشی، این همه پدر مادرای بی اعصاب که با بچه ها رفتار سوء دارن به خاطر اینه که بچه ها ناخواسته هستن، تصمیم درستی گرفتی،توکلت بر خدا، فلانی خودش به اندازه کافی ناراحت هست شما دیگه وجدان دردشو بیشتر نکنید و ...

بعضی ها دلسوزانه براش تجویز کرده بودن که "نکنه به تجویز اینایی که میگن فلان دمکرده رو از داروخانه بگیر بخور گوش کنیا! حتما برو دکتر سر خود کاری نکنی خدایی نکرده طوریت بشه!"

و از اون دسته دردناک:

خانمی نوشته بود:"ببین من یه چیزی میگم دوست داشتی گوش کن میگن تخم اصلاح نشده هویج بریز تو اب گرم بعد بخور یه یک هفته ای بخور اگه دختر باشه به خون ریزی میوفتی میوفته ولی اگر پسر باشه میمونه با خواهرش با هم بزرگ میشه. رفتی عطاری بگو برای باغچه میخوام چون اونا میدونن برای سقطه. من خودم دیر فهمیدم و حسرت می خورم امیدوارم به دردت بخوره من الان دو قلو باردارم دوتا دختر و یه دختر 8 ساله هم دارم ..."

خنثیخنثیخنثی

یعنی حیف اون دسته گلایی که همچین کسی مادرشونه....

حیف...

خلاصه 2 روز بعدش هم موسس تاپیک پست گذاشته :سلام دوستان دیروز رفتم دکتر و با شیاف انداختم.

همه چی تمام.

داغ کردم...داغ...

یکی نیست بگه میخواستی بچه بکشی همین دختر 7 ماهه ات رو میکشتی! هیچ دردی هم برات نداشت. چه فرقی میکنه بچه بچه است. یه روزه، یه ماهه یا 10 ساله.

الان یه بچه 10 ساله کشته بشه فرقی میکنه یه غریبه اونو کشته باشه یا پدرش یا مادرش؟

چطور اینقدر راحت در مورد بودن یا نبودن یه موجود زنده نظر میدیم؟

ما تا وقتی میتونیم برای بود و نبود بچه تصمیم بگیریم که به وجود نیومده، وقتی اومد دیگه پدر و مادر چی کاره ان؟

موجودی که خدا خواسته بهش هستی بده، مای بنده چی کاره ایم که این نعمت رو ازش بگیریم؟

خیلی غلط میکنه کسی بگه آخه من شرایطش رو ندارم, اعصابشو ندارم,شوهرم مخالفه، بچه بیگناه بیاد خودش اذیت میشه... دیگه وقتی شد، اصلا نباید به این چیزاش فکر کنه آدم.

وقتی شد دیگه باید به از اون به بعدش فکر بشه  .

من واقعا نمیفهمم این پاک کردن صورت مساله رو کدوم خیر ندیده ای به ما یاد داده؟ هان؟

واقعا بعضی چیزا رو نمیفهمم...

 و در پایان؛

به نظرم بهتره تمرین کنیم به جای کلمه "ناخواسته" بگیم  "خدا خواسته" شاید به مرور بر دید ما اثر بگذاره و به تبع اون رفتار ما هم تحت الشعاع قرار بگیره.

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢٢ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

به به سلاااام

نیشخند

دیدین وقتی چند وقت خونه رو تمیز نکنید بعدش دیگه آدم سختش میشه؟ نمیدونه از کجا شروع کنه. این میشه که تا یادش میفته یه جوری سر خودشو به چیز دیگه گرم میکنه که بگه وقت ندارمو  از یادش بره خونه کثیفهخنده

حکایت آپ کردن من هم همین شده.

از بعد از به دنیا اومدن طاها 100 بار که چه عرض کنم "n" بار اومدم یه مطلب نصفه نیمه نوشتم، بعدش هم سند نکردم. چون میخواستم از جای دیگه شروع کنم و گفتم نه این برای شروع خوب نیست!نیشخند

الان دیگه اومدم شاخ غول و بشکنم و چند خط از حال و روزگارمون براتون بنویسم و بفرستم.

20م مهر جوجه ما 9 ماهه میشه.

هیچی شیرین تر از این نیست که  صبح با ضربه های انگشتایی که از تف خیس شدن چشاتو باز کنی و ببینی یه موجود قلمبه، یه دستشو تا مچ کرده تو دهنش و با اون یکی میکوبه تو سر تو، با نگاه پر از محبت و خنده کجکی بهت میگه پاشو یه چی بده من بخورم...

من اینطوری میشمخوشمزه

از ته دلم احساس شیرینی میکنمقلب

اونقدر اوقات شیرینی باهاش دارم که گاهی به خدا میگم  این بابت کدوم کار خوب منه؟ آخه تو چقدر بزرگی؟

حتی به قدر نوشتنش نمیخوام کسی رو توش سهیم کنمنیشخندهمش مال خودم!

نیشخند

نیشخند

علی هم خوبه. میره پیش دبستانی.مردی شده برای خودش.

خیلی احساس خوشایندیه وقتی بچه آدم وارد یه برهه جدید میشه.

خدا رو شکر میونه اش با داداشش خیلی خوبه و من اصلا از جهت حسادت یا اذیت اون مشکلی ندارم.

ولی خوب خیلی خسته  میشم. خیلی انرژی میبرن.

کلی چیز تو ذهنم بود بنویسم اما الان این فسقل خان بغلمه و هی میکوبه رو کی بورد و حواس منو پرت و پلا میکنه.

فعلا اینو داشته باشین علی الحساب تا برسم خدمتتون.

ماچمژهبامن حرف نزن

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۱٢ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin