ثی ثُده

پارسال روز نیمه رجب مشرف شدیم خدمت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها.

تازه حال و روزم به بهبود بود و دیگه اون دل به هم خوردنا تموم شده بود.

علی مشغول بازی و منم مشغول اعمال ام داوود.

تو اون گیر و دار، منی که سالی به 12 ماه آلرژی شدید دارم و نه بویی میفهمم نه مزه ای، تو اون شلوغ پلوغی بوی یه خوراکی رفت تو دماغم طوری که چشام گرد شد. بی اختیار قرآن و گذاشتم زمین دقیق شدم ببینم کی داره چی میخوره!

خیلی شلوغ بود.

یه خونواده با فاصله 20 قدم!!!!!!! از ما نشسته بودن و پسر بچه شون داشت ساندویچ میخورد. منو میگین... نمیتونستم پلک بزنم. زل زده بودم بهش و با تمام وجودم فقط بو میکشیدم.

تو عمرم  هیچ موقع آدم شکمویی نبودم ولی واقعا اون موقع دست خودم نبود.

هی به خودم گفتم هیچی نیست داره نون خالی میخوره. مشغول قرآنم شدم. ولی مگه دلم آروم شد.

 دوباره نگاش کردم دیدم وای، لای نونش قرمزه. وای،  گوجه لای نونش بود. وای، آب گوجه هه هم پس داده بود به نونش. وااای... دیگه نمیتونستم بخونم.

زنگ زدم به بابا که بدو بیا یه چیزی دیدم.

بابا سریع اومد. سوار ماشین شدیم.

پرسید: حالا چی بود؟

گفتم: ساندویچ.

گفت: ساندویچ چی؟

گفتم: نمیدونم. نونش باریک بود، گوجه توش بود. آب گوجه هه پس داده بود به نون. خیلی خوشمزه بود.

گفت: مگه تو خوردی ازش؟

گفتم: نه، ولی میدونم خیلی خوشمزه بود. نونش از این باریکا بود که سر و تهش نازکه. توش هم گوجه داشت. آب گوجه هه پس داده بود به نون.

حالا ساعت چند بود؟ 6!

فکرشو بکنین وقتی ساعت یه ربع به 9 مغرب بشه، ساعت 6 تو قم پرنده هم پر نمیزنه!

بابا مردد بود. گفت نمیدونیم اینجا ها چه جوریه که. رفتیم همون نزدیکا یه ساندویچ فروشی باز بود. احتیاجی به وصفش نیست ساندویچی بودا...

گفت برم ببینم چی داره. گفتم نونش باریک باشه، گوجه توش باشه ها، خوشمزه باشه!

علی هاج و واج مونده بود از رفتار من. بابا که رفت تو ساندیچی با حالت طلبکارانه ای به من گفت: مامان مگه نمیگی خیلی بده آدم هرچی میبینه دلش بخواد هی بگه اینو میخوام اونو میخوام حالا خودت هی میگی نون باریک توش گوجه آب داده باشه ها!

قهقهه

 راست میگفت بچم. مرتب این جمله رو تکرار میکردم.

یه 10 دقیقه ای گذشت. من چشامو بسته بودم که دیدم یکی میگه خدمت شما!

وای خدای من... یه نون باریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک لاش 3 ردیف گوجــــــــــــــــــــــــــــــــه با کمی سس و یه ورق  خیلی نازک بفهمی نفهمی کالباس برای خالی نموندن عریضه.

خوشمزهبدون شک یکی از خوشٌمٌزٌهٌ ترین خوراکیهایی بود که توتمام عمرم خوردم خوشمزه

کنار خیابون گاز زدم و خوردم. از اون کارایی که عمرا از من سر بزنه.

اونقدر به من مزه داد، مزه داد، مزه داد، مزه داد که خدا میدونه.

نیشخند

دیروز که روز نیمه رجب بود یاد اون روز افتاده بودم و خیلی دلم میخواست یه دونه دیگه از اون ساندویچای باریـــــــــــــک که توش گوجه بود و آب گوجه هه پس داده بود به نون بخورم....خنده

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۸ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin