ثی ثُده

                                                  به نام خالق زیبایی ها

 

گاهی اوقات نوشتن و بیان احساس برای انسان خیلی دشوار می شود و حس می کند اگر هرچه در توان دارد را هم  برای بیان احساسش به کار گیرد، باز هم نخواهد توانست حق مطلب را ادا کند.

 

**********

مامان خوبم

 

من هیچ وقت ادبیات قوی یا قدرت فوق العاده برای بکارگیری کلمات نداشتم،  ولی برایت مینویسم و میدانم که بی شک مانعی برای درک احساسم نداری چرا که من پاره ای از وجود توام.

 

این را وقتی فهمیدم که  مادر شدم!

**********

 

 بچه دار که شدم تازه فهمیدم وقتی  مادری فرزندی را به دنیا می آورد مانند این است که قلبش را از سینه در آورده و به آن دو  پا می دهند.

 

واین نگاه دائم مادر به بچه به آن خاطر است که قلبش جلوی چشمش زندگی می کند و مرتب منتظر صدای تپیدن اوست.

 

**********

 

یادم می آید بچه که بودم وقتی مریض میشدم و به دکتر میرفتیم، وقتی دکتر میپرسید: چی شده؟ کجایت درد میکند؟

 

زل میزدم به شما!

 

حتی گاهی از قبل طی هم میکردم که شما بگیا !

 

الان میفهمم چرا.

 

چون باور کرده بودم که شما همان حسی را داری که من دارم.

 

وچه حس شیرینی بود.

 

چقدر دارا بودم بی آنکه خبر داشته باشم.

**********

 

مامان عزیزم

 

 من به شما یه تشکر بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزرگ بدهکارم.

 

ممنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــونم.

 

ممنونم بابت همه سخت گیری هایی که برای من داشتی.

 

ممنونم بابت همه باید و نباید هایی که شاید در برهه ای از زمان برایم تلخ بود و من حالا، بعد از 30 سال تازه متوجه بخشی از آنها شده ام.

 

   به خودم می بالم چون می بینم چیزهایی که بیست سی سال پیش در وجود من نهادینه شده بدون اینکه خودم در آن نقشی داشته باشم، دغدغه امروز خیلی از همسن و سالان من شده که تازه به خلأ آن پی برده و به دنبال آموزش یا سعی در بکاربستن آن هستند.

 

و چه قیاسی است بین نقش حکاکی شده بر سنگ و نوشتن مداد بر روی کاغذ.

 

از رعایت آداب اجتماعی و پایبندی به مسائل اخلاقی گرفته تا آموختن مهارت هایی چون آشپزی و خیاطی و خیلی ریزه کاریهای خانه داری که تحت عنوان "سلیقه"، امروز دیگران من را بابت آنها از بقیه متمایز میکنند.

 

مهارت های متعددی در زندگی که می بینم دیگران چقدر بابت نداشتن آنها برای رفع اموراتشان هزینه می کنند ولی من به راحتی از پسشان برمی آیم بدون آنکه بیاد داشته باشم وقتی صرف آموزششان کرده ام.

 

 و من پشت همه اینها شما را میبینم  .

 

. صحیح خوانی قرآن و آشنایی با احکام جزو ارزشمندترین آموخته های من از شماست که قطعا در دنیا و آخرت دستگیر هر دویمان خواهد بود.

 

**********

 

وقتی کار می کنی و نگاهت می کنم، در دل تحسینت می کنم.

 

هنوز که هنوزه از دیدن جا دادن یک عالمه ظرف غذا توی نیم وجب جای یخچال ، لذت می برم و اینکه چقدر زیبا و با نظم این کار رو می کنی.

 

حتی از دیدن نظم دادنت به وسایل خانه و نحوه چیدمانت کیف می کنم و خیلی بیشتر از قبل سعی می کنم مانند شما رفتار کنم تا جاییکه گاهی به نظر محسن هم می آید.

 

تازه میفهمم  خیلی از چیزها را با چشم آموزش دیدم و  چقدر پایبند به اصول تربیتی که امروز ما مینویسیم و روی یخچال میزنیم تا جلوی چشممان باشد، بودی که "تربیت شنیدنی نیست دیدنی است... کودک ما آنگونه که ما میخواهیم نمیشود، آنگونه که ما هستیم میشود..."

 

خوشحالم، بی نهایت خوشحالم که شاهد رفتار زیبای مادری بوده و هستم که سیرتش مانند صورتش تماشاییست.

 

**********

مامان نازنینم

 

گذر سالها، زحمات فراوان خانه و بیرون،  دوری از خانواده و فرزندان، دغدغه های پایان ناپذیری که برایت داشته و داریم، همه و همه دست به دست هم داده و دردی که تحمل میکنی را سبب شده و من نه تنها کاری برایت نمی کنم، که زحمت خودم و بچه هایم همچنان برایت پابرجاست.

 

باشد که با یاری خداوند دل مهربانت را شاد گردانده و بتوانم قدم کوچکی برایت بردارم.

 

خدا را شکر می کنم که هستی و آرزو می کنم تا دنیا دنیاست سایه پر مهرت بر سر ما باشد و هر ساله اگر شده با دست خالی و یک برگه دل نوشته، ببینیمت و حضور گرمت را جشن بگیریم.

 

**********

ستاره اسفندی

 

آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل،

تقدیم به توئی که بهشت زیر پایت جا دارد.

 

 

 

 

بی نهایت دوستت دارم

 

دخترت لی لی

 

 

 پ.ن: میلاد سرور بانوان دو عالم حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بر همگی مبارک.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٠ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin