ثی ثُده

روز آدینه شد و تشنه ی دیدار توام

                                  سالیانیست که سرگشته بازار توام

 بوی پیراهن تو میرسد از راه کنون

                                 یوسفا! دیده به راه تو و بیمار توام! ...

 

نوشتم این شعر رو برای اونایی که عصر جمعه که می شه غم میشینه رو دلشون که واقعا یه هفته دیگه گذشت و...

نوشتم این شعر رو  اما می دونم که شامل حال خودم نمی شه.

وقتی آدم ٧ صبح روز جمعه همچین چیزی بنویسه یعنی منتظره؟ یعنی  مطمئنه که امروز هم نمیاد دیگه؟ به این میگن انتظار؟

یادم میاد چند سال پیش تو یه کتابی خوندم هر چیزی یه نشونه هایی داره.

وقتی کسی واقعا منتظر کسی یا چیزی باشه این انتظار یه آثاری همراه داره.

مثلا وقتی یه  نزدیک مورد علاقتون تو راهه که بیاد، منتظرشین اما دیر کرده.

اگه نیمه شب ،

یهو ،

پریشون و دل نگرون،

 از خواب بپرین

بی تاب بشین

 بگین خدا یه مسافر تو راه دارم، نرسیده، سالم برسونش!

این یعنی شما واقعا منتظرشین!

نه اینکه... 

خوش به حال اونایی که برای رسیدن امامشون این دلهره رو داشته باشن.

 

این فایلو گوش کنین

.

.

.

 ته نوشت: نمی دونم باید از این بابت خوشحال بود یا ناراحت که یه وبلاگی هست که به خاطرش جمعه به جمعه دنبال یه شعری بری- به کتابی یا دونسته هات رجوع کنی که توش بنویسی!

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin