ثی ثُده

یه مدت علی خیلی رو دور دختر یا پسر بودن افراد و اشیای اطرافش افتاده بود و همه چیزو با این سوال حلاجی می کرد.

نمونه ١:

علی توی پارک مشغول به هلاکت رسوندن مورچه ها با یه تخته سنگ!

لی لی: چی کار میکنی؟

علی: دارم مورثه ها رو می کثم.

لی لی :آخ! نکن مامانی گناه دارن.تعجب

علی: ثی؟سوال

لی لی: میگم نزن مامان!

علی:(در حالیکه به کار خودش ادامه می ده) ثِرا نَذَنم؟

لی لی: دردشون میاد خوب.

علی:(همچنان  مشغوله) ثی؟

لی لی: مورچه ها      رو      له ,    نکــــــــــــــــــــــــــن   !!!

علی: من    می خوام        همثونو                  بکثم.

چند دقیقه بعد...منتظرعلی بازم مشغول کار خودشه...

لی لی: دوست داری یکی  با سنگ بزنه تو سر شما؟

علی: کی؟

لی لی: یکی!

علی: مورثه باثه؟

لی لی: نه مورچه که خیلی از شما کوچیکتره! یه کسی که ازت خیلی بزرگتره!!!

علی: (بعد از یه نگاه عمیق به مورچه ها که حاکی از تفکرشه )دختر باثه یا پِثَر؟  متفکر

لی لی:آخ

علی:ثی؟

لی لی:کلافههیچی بابا!

هیچی...

نمونه ٢:

دختر دایی لی لی به تازگی صاحب یه پسر شده که اسمشو گذاشته علی!

علی زل زده بود به بی بی جدید.

د.د: علی؛ علی کوچولوی منو دیدی؟ چون تو رو خیلـــــــــــــی دوست داشتم گفتم خدا به منم یه علی کوچولو بدهقلب

علی: کوثث؟

د.د: اینه دیگه! ببینش.

علی: ( با کمی مکث) دختره یا پثر؟

د.د: وا! پسره دیگه!

علی:( حسابی رفت تو فکربعد گفت) حالا اِثمثو ثی قُذاثتی؟

د.د:قهقههاصلا گوش نمی دادی من چی می گما!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۱ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin