ثی ثُده

سر میز نهار علی بی مقدمه پرسید: مامان اون ثی بود میخواثتی تو ثِر آتیث بذنی؟*

لی لی: چی چی؟ چیو؟

با کمی توضیحِ علی ٢زاری لی لی افتاد منشا سوال کجا بوده و نتیجتا داستان حضرت زهرا رو برای علی تعریف کرد ...البته در حد فهم و اطلاعات علی و آخرشم رسیدن به اینکه کی بیاد همه چی روبراه میشه و ...

علی: اون آدم بدا ثه ثِکلی بودن؟

لی لی: بداخلاق، اخمو، داد می زدن، ...

علی: آهان!

علی برای چند دقیقه به فکر فرو رفت... (چند دقیقه برای یه موجودی که یه بند حرف میزنه خیلیه...) بعد گفت: اون دوثتِ آقای آپم اذون آدم بدا بوده آره؟**

لی لی(یه کمی طول میکشه تا تطبیق بده):سوال چطور؟

علی: ثونکه هم اخمو بود، هم خونه آقای آپو آتیث ذد! مامان امام ذمان بیاد به آقای آپم کمک می کنه آره؟

لی لی گیج شده واقعا نمی دونه چی بگه...: آره مامان به همه...

علی: مامان آقای آپ امام ذمانه. مگه نه؟ هم میخنده، هم مهربونه، هم به همه کمک میکنه...

لی لی: نه مامان امام زمان که نیست...

علی سعی در تطبیق دیده هاش با شنیده هاش داشت ولی لی لی چیزی نداشت نشون علی بده...

.

.

.

علی دیگه چیزی نگفت و رفت ولی لی لی خیلی به فکر فرو رفت...

وقتی بچه ها اینقدر با دقت به مسائل اطراف نگاه می کنن و اونا رو به هم ربط میدن چه ظلمی می کنیم در حقشون با بی تفاوتی مون نسبت به یه سری مسائل خیلی مهم و اساسی.

وقتی میشه به راحتی از الان یه چیزیو تو وجود بچمون نهادینه کنیم چرا بزاریم بشه ٢٠ سالش بعد با زور و قانون و هزار تا چیز دیگه هم نشه چیزی رو براش جا انداخت...بعد تازه نمی دونیم اشکال کار کجاست؟!؟

اگه عرضشو داشتم حتما انیمیشن های جذاب با موضوعات هدفمند می ساختم تا تو این دوره زمونه ای که بچه ها روزی "n" بار یه سی دی رو میبینن کار خیلی پدرو مادرا رو راحت کنم. اگه!

 

* این فایلو گوش کنید تا متوجه بشید.

** کارتون آپ!up

اگه ندیدین ببینین جالبه.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin