ثی ثُده

لی لی و مامانی مشغوله صحبت هستن. مامانی بین حرفاش به

 لی لی میگه یه آبکش کوچیک ولی دسته دار میخوام اگه دیدی برام بگیر.

یک هفته بعد..

لی لی و علی تو یه فروشگاه خیلی شلوغ پلوغ:

لی لی ( در حالیکه تو صف صندوقه، تو شلوغی می بینه علی نیست ولی صداش میاد): کجایی علی؟ بیا.

علی (صداش از دو ردیف اون ور تر میاد):مامان بیا یه دققققه!

لی لی: نمی تونم من تو صفم.

علی: یه دونه اذینا برای مامانی بخریم؟

لی لی (اصلا نمی تونه جم بخوره و کلافه است): چیزی لازم نیست بیا.

علی: نه! یک دَقه بیا.بازنده

اونقدر علی میگه تا لی لی میره سراغش.

علی (در حالیکه روبروی رگال آبکش ها وایساده و یه آبکش کوچیکه سبزه دسته دار دستشه میگه): ببین!  اینو بخریم برا مامانی؟ثبذم هثتا!

لی لی(ضعف میکنه از دیدن این صحنه): خوشمزهقربونت بشم! قلببغل تو یادته؟باشه بردار بریم.(در ضمن آبکش سبز فقط همون یه دونه مونده بود)

علی:نیشخندنیشخندنیشخند

به محض خارج شدن از فروشگاه علی در حالیکه آبکش دستشه: مامان میخوای بریم یه دونه ذردثو برای مامانی بخریم؟ 

لی لی: وااااااااااتعجب! مگه اینو برای مامانی نگرفتیم؟

علی (با قاطعیت تمام): نه! این ثبذه مال خودمه.

لی لی:تعجب آبکش میخوای چی کار؟

علی:ثونکه میخوام توث آثپذی کنم.

لی لی:مشغول تلفن هیچ خوشم نیومد از کارت.

علی (در حالیکه آبکش به دست با خوشحالی فرار میکنه): خوب برو ذردثو برا مامانی بخر تا خوثت بیادابلهزبان

.

.

.

رسیدیم خونه مامانی هر کار کردیم آبکشو نداد که! با قاطعیت تمام اعلام کرد ماله خودشه و هر کی میخواد بره زردشو بخره!

علی: ذردث هنوذ هثت!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۳ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin