ثی ثُده

سلام

بنا داشتم از آپ قسمت دوم کوچکترها و بزرگترها به بعد دیگه تا پایان امتحانام به این جا کاری نداشته باشم.خیال باطل

 علتش هم توضیح نمی خواد: جمعیت نسوان شوهر دار و بچه داری که به امر خطیر تحصیلنیشخند هم مشغولند هیچ نیازی به شب های پایانی ترم ندارند!مژه

 و از اونجایی که یکی از عناصر بسیار موثر و محرک و مشوق و مشوش و ... در وجود خانمها عنصری است به نام " vir " لذا بر آن شدم اولا  خونه تکونی تابستونیمو جلو بندازم، نیشخند  دوما مهمونیامو بدممژه، سوما هیچ روزی رو برای آپیدن و پی گیری دوستان که از دست ندم هیچ،  وقت اضافمم بزارم برای پست هایی که وقت بیشتری برای  جمع و جور مطالبی که تو کلّمه و نوشتن میخوان.نیشخند.١٠٠٠

 نکنه که به جایی بر بخوره!

لذا نظرتونو به سومین قسمت از مطالب کوچکترها و بزرگترها جلب میکنم:بغل

گفتیم:  1-رفتار بچه ها ارتباط مستقیمی با احساساتشون داره.

2- کودک ما وقتی خوب رفتار میکنه که احساس خوبی داشته باشه.

3- برای اینکه کودک ما احساس خوبی داشته باشه باید احساسشو درک کنیم و بپذیریم.

خوب رسیدیم به اینجا که احساس بچه ها رو بپذیریم و سعی در القای حس خودمون به بچه نداشته باشیم.

حالا این پذیرش احساس از طرف ما از طریق نحوه گوش دادن ما به کودک و انتخاب کلمات و جملاتمون به اون منتقل میشه.

برای درک این مطلب کافیه سعی کنیم خودمونو جای بچه بگذاریم.

وقتی از یه چیزی ناراحتین یا با کسی حرفتون شده یا خسته هستید و اینو بیان می کنین دوست دارین با چه عکس العملی از اطرافیان روبرو بشین و چه پاسخی بشنوین؟

طبیعیه که نمیشه همیشه حرفی زد که واقعا خوشایند بچه تو اون حالت باشه.

پس بهتره خیلی چیزی نگیم! فقط خوب گوش کنیم و احساس خودمونو با یکی دو کلمه بیان کنیم.

این  نمونه رو بخونین:

نمونه 1:

علی و پسر عموش مشغوله بازی هستن و بینشون درگیری پیش اومده.

علی: مامان، فلانی خیلی پثر بدیه.

لی لی: نه مامان! اینو نگو اون شما رو خیلی دوست داره.

علی: نخیر! من ذدمث! مُح کَم!

لی لی:آخ آخ! اصلا کار خوبی نکردی چون اون از شما کوچیکتره.

علی: کار خوبی کردمزبان

لی لی: دِهَ! مودب باش. همین الان میری بوسش میکنی و با هم درست بازی می کنین. اگر نه دیگه نمیان خونمون.

علی: خوب نیان. به تَر! اثلا نمیذارم بره تو اتاقمقهر

لی لی:اونا مهمونن اینجا! عصبانی پسر خوب وقتی مامانش چیزی میگه میگه چشم!

علی(در حالیکه در اتاقشو می بنده):من که پثر خوب نیثتم!زباناثلا هیث کث نمیثه بره تو اتاقه من!عصبانی

علی میره تو اتاقو درو محکم می کوبه به هم.

لی لی:عصبانیعصبانی عصبانی

پسر عمو شروع میکنه به جیغ و فریاد و این کشمکش ادامه دارد....

نمونه 2:

 شرایط خیلی مشابه...

علی: مامان،  فلانی خیلی بثه بدیه.عصبانی

لی لی:تعجب

علی: من اثلا دوثث ندارمقهر می خوام بنداذمش بیرون اذ اتاقم.

لی لی:wow!

علی:آخه مامان همث همّه ماثینارو بر میداره.ناراحت

لی لی: آخ آخ! چه کاری!

علی(در حالیکه عصبانیتش تا حد زیادی فروکش کرده): مامان بهث میگی ماثینمو بده؟نگران

لی لی: اوهوم. فکر خوبیه. ببین  داره به ما نگاه میکنه. فکر می کنم حرفامونو شنیده باشه.

علی:ممممممممممممممممممم، باثه پث حالا برم ببینم فهمید یا نه!

لی لی: اوهوم. بدو.لبخند

-----------------------------------

 نتیجه:

١- برای شنیدن حرفهای کودک شما فقط به گوشاتون احتیاج دارید. احساس شما از صورتتون هم مشخص میشه.

٢- حتی الامکان با کمترین لغات احساستونو بیان کنید. سریع در صدد قضاوت راجع به کار بچه بر نیاین!

٣-این طوری به کودک این فرصت داده میشه تا راجع به کاری که کرده و احساسش بیشتر و بیشتر حرف بزنه و،

 در این بین خودش متوجه اشتباهش بشه.

طبیعتا وقتی خود بچه به چیزی پی ببره خیلی بهتر و سریعتر به اون عمل میکنه تا وقتی ما بهش بگیم!

این مسئله نه فقط در مورد بچه ها در مورد بزرگتر ها هم صدق میکنه.چشمک

بهش فکر کنید!

بازم تا اینجاشو داشته باشین تا بعدبای بای

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٥ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin