ثی ثُده

(ساعت 12:30 شب بابا و لی لی مشغوله فیلم دیدنن و علی طبق قاعده ای که تا جان در بدن داره بازی میکنه تا از هوش بره مشغوله بازیو فضولیه و چون خوابش میاد بهانه هم میگیره...اما نمیخوابه)

بابا:خیال باطلخدایا کی میشه پسرمون اونقدر بزرگ بشه که خودش وقتی خسته میشه  و وقت خوابشه بره تو تختش بگیره بخوابه. یعنی میشه؟!

علی(صداش از تو اتاق میاد):نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه. من میخوام تو تخت شششششششما بخوابم.

بابا:آخ

لی لی: بابا میدونی ما که کوچولو بودیم شبایی که بدون اینکه کسی بهمون بگه خودمون خسته میشدیم توی تخت خودمون میرفتیم میخوابیدیم صبحش فرشته ها زیر بالشتمون یه خوراکی خوشمزه میذاشتن!

بابا:اِه! چه جالب.

علی(از توی اتاق):مثلا شششششششششششیا؟

لی لی: مثلا پاستیل- آدامس- تخم مرغ شانسی! هرچی!

علی:آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان.ثُب پا میثُدی میدیدی خوراکی اومده؟

لی لی: بله.

علی:خوشمزه

 

(نیم ساعت بعد لی لی میره تو اتاق که بخوابه)

علی: وقتی که تو کوثولو بودی گفتی من خذا بودم؟ من تو آثمونا بودم؟

لی لی: آره مامان.

علی: فرثته بودم بال داثتم که تو آسمونا پرواذ میکردم.آره؟

لی لی: متفکرمممممممممممممممممممممممممم. (با تردید و آهسته) خوب آره.

علی(در حالیکه که چشاش برق میزنه و با دستش محکم میزنه به سینش): پث من بودم براتون جاایثه میذاششششششتم تو بالث.نیشخند

آههههههههههههههههههههههههههههههههههههان. من بودم. برای تو که تو تختت میخوابیدی جاایثه میاوردم.آره...

(اینارو  میگه در حالیکه با خیال راحت خودشو رو تخت بابا و لی لی جا میکنه و  به دقیقه نمیرسه از هوش میره...)

پ.ن: چند وقتیه علی شدیدا سعی میکنه تا ش رو درست تلفظ کنه. حالت صحبتش کمی فرق کرده و یه خط درمیون به جای ث، شینی میگه که حدودا 16-17 ا نقطه داره!

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢۱ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin