ثی ثُده

وای از مصیبتی که هر شب برای رفتن به تختخواب عضو کوچک خونه به پا میشه .یعنی به معنای وقعی کچل میکنه آدمو. اونقدر حرف میگیره حرف میگیره حرف میگیره که... بعد از کلی سر و کله زدن و پاسخ به هزاران چون و چرا و شرط و شروط  ...بخونید:

لی لی :من دیگه تحملم داره تموم میشهعصبانیالانه که یه داد بزنم.

علی :خوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووب. باثه!

(سلانه سلانه را میفته بره تو اتاق .لی لی جلوتر از اون چایی به دست میره تو اتاق و پتو رو میزنه کنار)

علی (هنوز کامل وارد تخت نشده در حال لولیدن تو تخت): پث باید پیشششششم بخوابیا نیشخند

لی لی: خیله خوبمنتظر تو بخواب، الان.

علی:اِه . پس خُذا میری؟ خودت گفتی اینذا میخوابی!

لی لی:بــــــــــــاشـــــــــــــــــــــــــه  کلافهبرم چاییمو کوفت کنم.

(هنوز جمله لی لی تموم نشده)

علی(در کمال آرامش): همینذا کوف کن!

لی لی:سبز --------->(جست میزنه از اتاق بیرون  )------>قهقهه

پ.ن: البته بعد از چند ثانیه لی لی با قیافه ای کاملا جدی به صحنه برمیگرده و گفتگوها ادامه دارد... 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢۱ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin