ثی ثُده

(بابا از آشپزخونه میاد بیرون و جلوی تلویزیون ولو میشه. علی هم بلافاصله یه جست میزنه رو شکمش در حالیکه پشت هم حرف میزنه از همه چیزو همه جا)

بابا: اوووووووووووووووووووووووووووووووف-آخ خ خ خ خ خ خ -اوه ه ه ه ه. چیکار میکنی  بابا شکمم پره! آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ ی ی ی ی ی ی...

علی(در حالیکه شعر میخونه و رو بابا میغلطه) : نیشخند هیثی.دارم باهات ششششششوخی میکنم. 

بابا:خواهش میکنم باباجون بزار یه کم استراحت کنم الان باید برم. خسته امخمیازه

علی:پث بیا کارت باذی کنیم؟

بابا: یادش بخیر علی وقتی کوچولو بودی خیال باطل  هیچی نمیگفتی. هیچ کار نمیکردی. خیال باطل من از بیرون میومدم یه گوشه نشسته بودی. فقط به من میخندیدی...کاش میشد باز کوچولو بشی. میشی؟ خیال باطل

علی: بغلآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآرهبغل. بازم کوشولو میشششششم.

(لی لی هم بهشون میپیونده)

علی(در حلیکه چشاشو نازک کرده و خیلی ملایم حرف میزنه): مـــــــــــــامــــــــــــــــــــــــــــــــــان،  یادته؟،  من کوشولو بودم، یه ثالم بود، هیششششی دندون نداششششتم ، همشش به به میخوردم، اواَ اواَ گریه میکردم ، ژیش و پوپ میکردم... اثلا هم حرف نمیذدم!  یادته؟

لی لی: تا قبله یه سال بود مامان. یه سالت بود کلی حرف میزدی!

علی: آره قبله یه ثال بود.

لی لی: یادش بخیر... چه خوب بودا!

علی: میخوای من دوباره کوشولو بشم؟ یه ثالم بشه، هیشششی دندون نداشته باششششم،همش به به بخورم،اواَ اواَ گریه کنم، ژیش و پوپ کنم هیثیم حرف نذنم؟

لی لی: آآآآآآآآآآرهخوشمزه. خیلی لطف میکنی اگه این کارو بکنی! حالا چه جوری میخوای کوچولو شی؟

علی: م م م م م م م م ، خوب هیثی دیگه تو دوباره منو گورت بده برم تو دلت کوشولو بشم، هیششی دندون نداشته باشم، همش به به بخورم ،اواَ اواَ گریه...

لی لی: قهقهه آخر یه راهی پیدا کردی...قهقهه

 

پ.ن: چند باری پیش اومده بود علی در مورد بچه دار شدن بپرسه من هم گفته بودم مامان بابا ها از خدا میخوان بهشون نی نی بده. اما تو کته بچم نمیرفت. تا اینکه امروز بالاخره یه خودش یه راهی پیدا کرد.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٤ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin