ثی ثُده

این پست میره زیر مجموعه پست های بچه قالتاق.

لی لی: علی طلا!  رُبِ مون تموم شده. میری سر کوچه یه رب بخری؟

علی: بله که میرم .بغل شِرا که نه؟؟؟؟؟

.

.

.

(لی لی دم در منتظره و از دیدن این صحنه دلش ضعف میره   خوشمزه از دور علی رو میبینه که همه موهاش رو هواست و در حالیکه با یه دستش رب رو گرفته و با اون یکی بقیه پول رو با شتاب طول کوچه رو می دوه نیششم تا بنا گوشش بازه...)

علی: آخ دثتم درد گرفتاوه  شششه ثنگینه.

لی لی: ممنون مامانی ماچمرد خونه است وقتی بابا نیست. بده من ببرم بالا.

علی: نه خودم میبرم.

چند دقیقه بعد...

لی لی: پس کوشش این رب؟

علی: شی؟

لی لی: رب!  میخوام به غذا بزنم.

علی: کدوم؟

لی لی: همینی که الان خریدی دیگه.

علی: اونژا نیثت. تو اتاق منه.

لی لی: اونجا چیکار میکنه؟ بیارش لطفا.

علی: شونکه مال خودمه.

لی لی: وااا! رب میخوای چه کنی؟

علی: شونکه  لاذمش دارم. باهاش کوششمو بُن بَث کردم. ماشششششینا نرن تو.

(لی لی میره دم اتاق علی میبینه قوطی رب رو گذاشته تو چارچوب در!!!)

لی لی: منتظر

علی: دور بذن مامان. دور بذن! بن بثته. برگرد. الان پلیث ژَریمَت میکنه.

لی لی: حالا نمیشه  با چیز دیگه بن بستش کنی؟ من گفتم رب بخری برا غذا!

علی: نه نمیشه برا خودم خریدم.

لی لی: هیچ خوشم نیومدا  قهر

علی: اگه میخوای برو بخر برا خودت.  باذم داشششششت مغاذه.

لی لی: واقعا که ٢ ساعته منو مچل کرده...

علی: نیشخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٩ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin