ثی ثُده

لی لی: تشریف بیارین صبحانه.

علی: ثَب کنین برم این خاموشَرو رو بذارم رو ثاخَث بثینه الان میام!

لی لی: باشه, بدو!

با با : چی گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لی لی: منظورش اینه که بره پرنده آبی تیرشو بزاره رو درختش و بیاد!

با با : ربطش به اونی که گفت چی بود؟

کسی میدونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودم میگم!

چند روز پیشش دو تا پرنده هاش دستش بودن آورد  آبی روشنو نشون داد و گفت مامان این چه رنگیه؟ گفتم آبی روشن. هنوز اون یکی رو من نگفته بودم گفت: آهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان اینم آبیه خاموشه! با خوشحالی فرار کرد و رفت!

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٠ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin