آبی خاموش
لی لی: تشریف بیارین صبحانه.
علی: ثَب کنین برم این خاموشَرو رو بذارم رو ثاخَث بثینه الان میام!
لی لی: باشه, بدو!
با با : چی گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لی لی: منظورش اینه که بره پرنده آبی تیرشو بزاره رو درختش و بیاد!
با با : ربطش به اونی که گفت چی بود؟
کسی میدونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خودم میگم! چند روز پیشش دو تا پرنده هاش دستش بودن آورد آبی روشنو نشون داد و گفت مامان این چه رنگیه؟ گفتم آبی روشن. هنوز اون یکی رو من نگفته بودم گفت: آهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان اینم آبیه خاموشه! با خوشحالی فرار کرد و رفت!
نظرات ()






