ثی ثُده

داشتیم پسته می خوردیم.

علی از پس باز کردن یکی بر نیومد. ردش کرد به من که: بشکن.

شکستم، اما به جای مغزش، پوستشُ ریختم تو دستش.

با تعجب نگام کرد. خندید و کشیده گفت: اِ اِ اِ ...

مغز پسته رو دادم بهش.

همونطور که مشغول خوردن بود و سرش این ور اون ور می چرخید، اینُ خوند:

ای داد بیداد
تخمه بو می داد
به همه می داد،
به من نمی داد،‌
وَختی که می داد،
مغزشششُ‌ * می خورد،‌
پوثتشششُ * می داد!

منم تخمه مو،
وقتی بو بدم،‌
به اون نمیدم،
اگرم بدم،
پوثتشششُ می دم!

پوثتشششُ می دم!

از این شاهد مثالهای شعری، کم بیان نمیکنه این پسر!

* حتما ذکرش قبلا توسط مامانششش رفته که: ش این پسر با یه دونه حقش ادا نمیشششه.

* پوثتشششُ = پوستش را

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط با با نظرات ()

Design By : Pars Skin