ثی ثُده

بعد از ۵ ماه بالاخره بخت این بحث رفتار با کودک( که ۱ - ٢- ٣ -۴  قسمتش رو نوشتم )باز شد.

خیلی با خودم کلنجار رفتم تا رضایت بدم وسط امتحانا بی خیال این پست شم. اما خوره اش بدجوری به جونم بودنیشخند

یه مختصری یاد آوری کنم خودمم یادم بیاد کجا بودیم متفکرمممممممممممم...

خیلی مختصر بگم، گفتیم که:

  1-رفتار بچه ها ارتباط مستقیمی با احساساتشون داره.

2- کودک ما وقتی خوب رفتار میکنه که احساس خوبی داشته باشه.

3- برای اینکه کودک ما احساس خوبی داشته باشه باید احساسشو درک کنیم و بپذیریم.

۴- اولین کاری که میشه برای پذیرش احساس کودک انجام داد اینه که بهش فرصت بدیم در مورد احساسش حرف بزنه.

۵-برای بیان احساس خودمونم حتی الامکان از کمترین لغات ممکن استفاده کنیم.

خوب تا حالا در مورد اینکه چطور پدر و مادر میتونن حس کودکشونو درک کنن و به اون  کمک کنن تا با احساسات منفیش روبرو بشه گفتیم.

حالا ببینیم والدین چه جوری میتونن با احساسات منفی خودشون روبرو بشن؟!

یکی از معضلاتی که روزانه باهاش درگیریم اینه که  فرزندمونو به این واداریم که رفتارهای قابل پذیرشی برای ما و تو محیط زندگی داشته باشه که واقعا دیوونه کننده است و گذشت زمان و تغییر سن بچه فقط و فقط کمی نوع این مسئله رو عوض میکنه اما هرگز حل یا پاکش نمیکنه!

از جمله این مشکلات مسائل مربوط به نظم و نظافت و آداب معاشرت و انجام کارای روزانه بچه هاست که خودشون به طور معمول بدون تذکر و توجه ما اصلا و ابدا اونارو انجام نمیدن.

اولین کار تو این زمینه اینه که ببینیم ما وقتی میخوایم از فرزندمون انجام کاری رو درخواست کنیم یا متوجه کنیم اونو به کاستی و کاهلی یی که مرتکب شده معمولا چه جملاتی به کار میبریم؟! بعد خودمونو جای بچه بزاریم ببینیم از شنیدن اون جملات چه احساسی پیدا میکنیم و چه فکری در مورد خودمون میکنیم؟

مثلا جای انگشتایی که دور و بر پریز چراغه!!!آخ

" باز جای انگشتای تو روی پریزه؟چرا همش این کارو میکنی؟ چرا توجه نداری؟چرا دستتو خشک نمی کنی؟"--->این سرزنش کودکه.

"اه اه که حالم به هم میخوره میبینم جای انگشت اینجاس چقدر میتونی احمق باشی..."--> این برچسب زدن به اونه

"این دفعه ببینم جای انگشتات مونده رو پریز من میدونم و تو"-->این تهدیده

"همین الان یه دستمال بر میداری تمام این لک ها رو تمیز میکنی" -->این دستور دادنه

"واقعا فکر میکنی کار خوبی کردی؟ نمدونی چقدر تمیزی مهمه؟"--> این نصیحت کردنه

(و خیلی روش های دیگه که البته من روانشناس نیستم همشو بلد باشم و در حد دونسته هامو چیزهایی که خوندم و  عملی بهش رسیدمو میگم)

حالا تو هرکدوم ازین شرایط بالا فکر کنید جای بچه هه بودیم چی فکر میکردیم؟

سرزنش کردن--> " این در از من مهم تره! "

برچسب زدن-->"من خیلی احمقم"

تهدید کردن:-->"این دفعه حواسش نبود یه جا دیگه رو کثیف میکنم ببینم میفهمه"

دستوردادن:-->"نمیخوام از جام تکون بخورم سعی کن مجبورم کنی"

وعظ کردن:-->"اوه- چقدر حرف میزنه..."

میبینین؟ واقعا خودمون تحمل هیچ کدومه این روشها رو نداریم.

کودک ما هم یا اعتماد به نفسشو از دست میده یا از ما بدش میاد یا هزار تا چیز دیگه که هیچکدوم اون اثری که ما میخوایم نمیزاره.

پس چی کار کنیم؟

.

.

.

فقط

 و

 فقط

و

 فقط

 اون چیزی رو که میبینیم یا شرایط بدی که توش هستیمو توصیف کنیم!

اطلاعات بدیم به بچه و این فرصت به اون داده بشه تا خودش فکر کنه و راجع به عملکردش تصمیم بگیره.

به مراتب نتایج خیلی بهتری میگیریم. خصوصا اگه یه مدت روشمون این باشه یوهو متوجه تغییران زیادی تو رفتار بچه میشیم.

 نمونه1:

(علی تو حال مشغوله بازیه و چراغ اتاقش روشنه)

لی لی: چند بار بگم وقتی تو اتاقت نیستی چراغ اتاقو خاموش کن.

علی: نمیتونم!

لی لی: چرا؟

علی: ششونکه دارم باذی میکنم.

لی لی: وقتی اینجایی چرا اصلا روشنه؟ پاشو پاشو برو خاموش کن.

علی: بعدا میرم. اصلا میخوام بازم ماشششششینامو از اتاقم بیارم.

لی لی:عصبانی, وقتی بهت چیزی میگم میگی چشم! بلند شو!

(بعد از کلی کل کل کردن علی شل و وارفته نق نق کنان میره اتاقش بعد محکم تقی میکوبه رو پریز)

علی: بیا! خوب شد؟

لی لی: خیلی مودبی!

نمونه 2:

(شرایط مشابه)

لی لی:اِه. اونجارو! چراغ اون اتاق روشنه. من و علی و بابا هم که اینجاییم!

بابا: تعجب(البته با این شدت سرشو نمیچرخونه!)

علی (سرشو بلند میکنه یه نگاهی به اتاق میندازه): نیشخند الان من میرم خاموششششششش میکنم.

لی لی:آفرین.

علی(در حالیکه از اتاق میاد بیرون): میدونی ششونکه اثرافه کثی نیث ششراغش روششنه!

لی لی:قلب همینطوره!

همین!

واقعا نمونه های اینطوری کم نیستن.فقط باید یامون باشه اون موقع که عصبانی هستیم بتونیم احساساتمونو کنترل کنیم و برای تخلیه خودمون و آرامشمون طوری عمل نکنیم که رفتار بچه دقیقا مقابل اون چیزی باشه که انتظارشو داریم.

تا اینجاشو داشته باشید تا بعد...بای بای

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin