ثی ثُده

علی: مامان درختو اَذ خرما می کَنَن؟

لی لی: نه عزیزم، خرما رو از درخت می کنن!

علی: نه مامان درختو می کنن بخورن!

لی لی: وا! کی درخت میخوره؟

علی: ذَرافه ها!

لی لی: نه مامان زرافه ها برگ درخت میخورن نه خود درخت رو.

علی: نه مامان! خود درختم میخورن.

لی لی: وا از کی تا حالا؟

علی: خوب ببین درختایی که برگ ندارنو شی؟

لی لی: خوب زرافه ها که مجبور نیستن درخت بی برگ بخورن! برن سراغ درختایی که برگ داشته باشه.

علی: نه مامان مژبورن همون درختا رو بخورن.

لی لی: باشه هر چی تو میگی!

علی: نه مامان بگو خوب شرا؟

لی لی: چرا خوب؟

علی: شرا خوب نه، خوب شرا؟!

لی لی: خوب شرا؟  نیشخند

علی: شِرا نه! شِرا!  منتظر

لی لی: آهان، خوب چرا؟

علی: شونکه بِمُرَن!

لی لی: وا! چرا بمیرن؟

علی: شونکه درخت خوردن مامان! می فهمی؟ هر کی درخت بخوره میمیره دیگه.    می فهمی؟

لی لی: اینقدر به من نگو می فهمی می فهمی. خوشم نمیاد از این کلمه.

علی: حالا فهمیدی؟

لی لی: بله متوجه شدم!قهر

علی: حالا دیدی درختو اذ خرما می کنن. شَن بار بگم بت.

لی لی: تعجب پناه بر خدا. این استدلالات به کی رفته من نمیدونم!

 

پ.ن: میگن بهار که میشه بچه ها کن فیکون میشن! این پسر ما به استقبال رفته شدید! آی چند وقتیه مخ منو کار میگیره. یعنی یک بند از سر صبح تا وقتی از حال بره حرف میزنه. کاش فقط حرف بزنه. همش باید جواب داشته باشه! اگه هم با کم توجهی باشه قبول نمیکنه هی میگه: اینژوری نه! خیلی با مهربونی و خنده بگو!

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٠ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط *لی لی* نظرات ()

Design By : Pars Skin