چرا....؟

مدتی ذهنم درگیر قضیه ای بود.

هیچ جور برام قابل قبول نبود که آخه چرا باید همچین مسئله ای پیش بیاد.سوال

هرجور بالا پایین میکردم، به حساب خودم از همه طرف قضیه رو بررسی میکردم، نمیفهمیدم دلیلش چیه.

تو این گیر و دار با چند نفر مشورت کردم. تیپ های مختلف، ولی متخصص. 

برام مهم بود دید افراد مختلف متخصص رو به این قضیه ببینم تا قضیه حلاجی بشه برام و به یه جمع بندی درست برسم.

بدون استثنا وقتی کل جریان رو میشنیدن و یه سری سوال در مورد مسائل دیگه ای که میشد به نحوی مرتبط یا علت اون قضیه باشه میکردن، جوابارو که میشنیدن، میگفتن با هم جور در نمیاد، یه جای کار گیر داره.

تا اینکه یکی شون به نکته خوبی اشاره کرد که فکر میکنم گفتنش برای شما خالی از لطف نباشه.

گفت: ببین، شنیدی به کسی که توجه و علاقه خاصی به امام زمان نداره ولی میخواد امامشو بیاره تو بطن زندگیش و عملا دوستش داشته باشه،میگن اگر میخوای امام زمانتو دوست داشته باشی، سعی کن اولا ازش زیاد بدونی و اطلاعاتت رو در موردش زیاد کنی، دوما در موردش زیاد صحبت کن، بهش زیاد فکر کن!

واقعا وقتی یه مدت طرف خودشو درگیر کنه، ولو اینکه در ابتدا تصنعی یا خالی از احساس باشه، نه از روی عشق و علاقه، اما بعد از یه مدت واقعا اون محبت میاد تو دلش.

دیگه از روی علاقه به امامش فکر میکنه، از روی علاقه و میل در موردش حرف میزنه. از روی علاقه صحبت هاش رو میخونه و واقعا لذت میبره.

از نظر روانشناسی، تو مسائل دیگه هم همینطوره.

وقتی آدم در مورد کسی یا چیزی یا کاری، زیاد حرف بزنه یا در مورد اون زیاد بشنوه و خودش رو در معرض اون قرار بده، حتی اگر در ابتدای امر هیچ علاقه و کششی به اون مسئله نداشته باشه، اما به مرور زمان، این یادکردن و حرف زدن زیاد ، ایجاد علاقه و تمایل میکنه.

طوری که خود فرد هم متوجه اون نمیشه، ولی وقتی تو شرایطی قرار بگیره که به مرحله عمل برسه، عمل این آدم زمین تا آسمون فرق میکنه با زمانی که فرد در معرض همچین چیزی نبوده و خودش رو درگیر نکرده بوده.

به همین خاطر خیلی خیلی مهمه که وقتمونو ، گوشمونو، ذهنمونو، با دیدن، شنیدن و یا خوندن چه چیزهایی پر کنیم.

حتی اگه از جنبه منفی به اون قضیه نگاه کنیم، ولی وقتی واردش بشیم و خودمونو درگیرش کنیم، نا خودآگاه تغییراتی در ما بوجود میاد که وقتی در مرحله عمل نمود پیدا میکنه، آدم انگشت به دهن می مونه که آخه چی شد؟ چرا؟

وقتی از این دید به قضیه نگاه کردم، با توجه به مسائل دیگه ای که بود، تا حد زیادی این قضیه برام قابل هضم شد.

امیدوارم توجه به این مسئله بتونه کمکی باشه براتون تو زندگی و روابطتون.

حواسمون باشه انتخاب امروزمون کیفیت فردای زندگیمونو رقم میزنه.


پ.ن.١:شیشه دل ترک برداره، هرچقدر هم رنگ و لعاب بهش بزنی ترکش دیده نشه، اما در برابر ضربه خیلی شکننده و حساسه...

پ.ن.٢: از لطف همه دوستانی که سراغ ما رو میگیرن خیلی خیلی ممنون

انشاءالله  به زودی با پست های جدید میامچشمک



/ 44 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تردید

نکته ی خیلی خوبی بود. اغلب حواسمون نیست چه ورودی به روحمون می دیم اما همش ازش خروجی خوب می خوایم.

ملیحه

چقدر راست گفتی! ان شاءالله که زودتر با پست های جدید بیای! [قلب]

وحید زایری

سلام علی کوچولو چطوره ؟! دلمون براش تنگ شده !

melika

´´´´´´´´´´´,;****,´´´´ ´´´´´´´´´´´´,*¨¨,“¨¨*,´´´ ´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@“;“;;-… ´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨“)““-““““ ´´´´´´´´//,***¨¨¨¨s ´´´´´´´(,(**/*“¨““¨¨a ´´´´´´((,*/*;);*)¨¨¨¨i ´´´´´((,**)*/**/¨¨¨”¨d ´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨j ´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨a ´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨f ´´,***/*)¨*¨¨,¨a ´)*/*)*)*¨¨r /**)**¨¨“\\)\\)

داود

سلام .برای رسیدن به امام زمان واوردن امام زمان به بطن زندگی به نکات خوبی اشاره نمودید ولی به نظر من قبل از همه این چیزها باید از خدا بخواهیم که این لیلاقت با امام زمان بودن رو به ما بده . موفق باشید .[گل]

مریم مامان آریا

سلام خوبی ؟ بابا کجایی؟ با کلی عکس جدید از آریا آپ هستم بیااااااااااااااااااااااا

یه مسافر خسته

خسته ام از رفتن خسته ام از ماندن طاقت ماندنم نیست و توان رفتن ای کاش زود پایانی بود،فقط پایانی بود و پایانی بر این سفر که ناخواسته آغاز کردیمش ای کاش می توانستم ولی افسوس افسوس که یارایم نیست.[افسوس] سلام! من صاحب وب http://doniayesepid.persianblog.ir هستم! تعجب نکنین! فقط یه مدت نبودم همین![ناراحت] از این به بعد می خوام اینجا شروع کنم! یعنی شروع کردم و منتظر شما[گل]

atefeh

خیلی جالب بود ولی واقعا"راست میگی ها! اینو هستم...... به منم سر بزن خوشحال میشم [گل]