دوباره مادر شدن

نیشخند

سلام

بالاخره ویارم به نت و خصوصا وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی تموم شد و برگشتمبغل

نیشخند

خواهش میکنم، سلامت باشین، انشاءالله برای شما هاخجالت

کلا احساس خیلی خوبی دارم و روزهای لذت بخشی رو میگذرونم. 

خصوصا حس و حال علی خیلی برام شیرینه.

هر روز میچسبه به دلم و به قول خودش به نی نی سلام میکنه و بوسش میکنه و چند تا داداشی داداشی از قول نی نی به خودش میگه و میره.  بعد هم به بابا یادآوری میکنه که : امروز به نی نی ثلام کردی؟ دل مامانو بوث کردی؟

یه روز در میون هم برا خودش سونو گرافی میکنه و تشخیص میده که جنس نی نی چیه. هر کی اون روز زنگ بزنه با اطمینان اعلام میکنه "پثره یا دختر" و اسمی هم که اون روز در نظر گرفته رو بدون کمترین نظر خواهی از ما علام میکنه!

 چنان با اعتماد به نفس و قاطعیت هم میگه که دیگه جای شک برای کسی باقی نمی مونه که بخوان از من سوالی بپرسن.

دائم برا خودش تصویر سازی میکنه نی نی بیاد چه شکلیه، چه کارهایی میکنه و از من هم تایید میگیره.

می گه :نی نی مون که به دنیا بیاد یه ثالشه، دو تا دندون داره و شششار دثت و پا میره... 

کمترین تصوری که از بچه کوچیک داره همینه.خنده

 بهش میگم : نه مامان اولش که نینی به دنیا میاد نه دندون داره نه 4 دست و پا میره.

بدش میاد فکر میکنه رو بچه عیب میزارم، میگه اینا رو نگو  دیگه خنده

 

پایان ماه دوم یه شب موقع خواب گفت: فکر میکنم شیزی تو دلته ها!(متوجه یه تغییراتی شده بود)

گفتم: چطور؟

گفت: آخه من دعا کرده بودم نی نی بیاد تو دلت.

  بهش گفتم که آره یه نی نی تو دلم دارمچشمک ولی فعلا به کسی چیزی نگو، بلافاصله پرسید: دختره یا پثر؟

گفتم: الان که  نمیدونم مامان.

گفت: مگه نگفتی وقتی من اومدم تو دلت به خدا گفته بودی یه بَششه پثر بهت بده؟ خب الان به خدا چی گفتی؟

گفتم: الان که به خدا تو گفتی! ولی من گفتم خدا یه نی نی سالم بده که شما داداش بشی. حالا دختر یا پسر فرقی نمی کنه. مگه نه؟

یه فکری کرد و گفت: باشه حالا بریم  بخوابیم.

یه چند ثانیه که گذشت اومد گفت: اگه ثُب بَششه به دنیا اومد منو ذودتر ثدا کن ببینمش.

من:قهقهه  به این سرعت که نمیرسه مادر حالا حالا ها باید کلی صبر کنیم تابستون تموم شه، پاییز هم تموم شه، بعدش میاد.

خلاصه که داستان داریم با هم.

فعلا همین قدر از خودم خبر دادم تا بیشتر از این شرمنده محبت هاتون نباشم.

تا پست های بعدبای بای

 

 

 

/ 42 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

سلام عزیزم. خیلی وقت بود که اینورا نیومده بودم و تو لاک خودم بودم. خیلی خوشحال شدم که شنیدم نی نی داری!‌ علی که اینهمه با نمکه 2 تا بشن چی میشن! از طرف من علی و یه ماچ گنده کن. بازم منتظر حضور مهربونت هستم.

آرام

کم پیدایی خانومی. امیدوارم سلامت باشی

بلوغ

سلام وقتتون به خیر مطلب جدید بلوغ رو با عنوان " بالاترین محبوب " بخونین . از اینکه خوانندگانی مثل شما داریم به خودمون می بالیم .

میم.دال

سلام به شما دوست جون مجازی ام[گل][گل] احساس می کنم تو دوست مجازی ام به من کمک کنی واحتمالا از دستت بر میاد! من یه نامه نوشتم برای مادرم! اونم توی آپ جدید اگه می تونی یا دوستات می تونن این نامه رو به مادرم برسونید. میدونم که کمکم می کنی... .. پس زیاد منتظرم نزاری ها؟! [گل][گل] فدای مهربانی های تو و دوستات [گل] [گل] از این که با ما همسفر میشید متشکرم[گل][بدرود]

بازماندگان

سلام دوست عزیزوبزرگوار انشاالله موفق وسربلندباشید.وخداونددرهمه حال نگهدارتان [گل][گل]

حسرتMR

سلام مبـــــــــــــارکـــــــه لی لی خانوم ایشالا این یکی هم مثل علی آقا سالم و صالح و با نمک باشه.[بغل] یه چند وقت بود سرعت اینترنت پایین بود نمیتونستم سربزنم به وبلاگ دوستام. خیلی خبر خوبی بود. [قلب] التماس دعا[گل]

یاشار

سلام "چرا وقتی دوست جنس مخالف دارم ، دلتنگی هام رفع میشه؟" جواب این سوال رو در چتی با احسان برادری از بلوغ همین.

یک انسان

سلام وااااااااااااااااای جالبه اول که این پست رو خوندم فکر کردم جدیده بعد تاریخش رو دیدم گفتم وااااااااااااای حتما بدنیا اومده تا حالا! و بعد از تحقیق و تفحص یه پ.ن. ریز (البته تو کامپیوتر من شاید ریز بود) دیدم که گفتین سه ماه و نیمشه... مبااااااااااااارکه منتظر پستی در مورد کوچولوتون هستم، راستی مرسی که بهم سر زدین. امیدوارم، همیشه خانواده‌تون در سلامت در کنار هم مراحل زندگی رو پیروزمندانه به سر بگذرانید.